هر وقت میرم سمت شعر حال دلم خراب مبشهنه اینکه بد باشه نهمن خیلی هم این حال خراب را دوست دارمولی ...همیشه با خوندن شعر سینه ام اتیش میگیره درد میگیرهحس میکنم تو زندگیم چیزی کم دارمزندگی یک عشق واقعی بهم بدهکاریک عشق قشنگ لیلی و مجنونیواقعیت این خدا من رو مجنون خلق کرده ولی لیلی در کار نیستشایدم مجنونی داشتم که براش لیلی وار منتظر بنشینم ولی اون مجنون مجنون نبودهگمش کردمخلاصه که من فرهادوار تیشه به دست گرفتم تا شیرینی پیدا کنم و براش کوه بتراشمهمسری خیلی مهربونِ ولی حس و حال عاشقی ندارهتب بلد نیست کنه تا براش بمیرمفقط همسر خوب و پدر خوبیهمنو بلد نیستنمیتونه از چشمهام بخونه چی میخوامفقط بلد لب تر کردم برام هر چی میخوام تهیه کنهنمیتونه حدیث مفصل را نگفته از چشام بخونهخلااااااااااااصه این دنیا یک عاشقی قشنگ بهم بدهکار شدمنتظر باشه اون دنیا ازش بگیرم نوشته شده در یکشنبه دوازدهم شهریور ۱۴۰۲ساعت
8:23 توسط f.sh|
برچسب:
نویسنده: پرهام نوروزی
تاريخ: چهارشنبه
15 شهريور
1402 ساعت: 11:39